تبلیغات
ازگنین سفلی رودبار الموت - باز هم حادثه در زواردشت

ازگنین سفلی رودبار الموت
 
معرفی الموت و روستای ازگنین سفلی

حمایت از ما



 
نوشته شده در تاریخ جمعه 29 شهریور 1392 توسط ازگنین سفلی
اگر به شما بگویند زندگی کسی در خطر است و چیزی به مرگش نمانده، حاضر هستید از چند سانتی متری دره های عمیق و وحشتناک و جانوران وحشی و درنده ای که هر لحظه ممکن است به شما حمله کنند، عبور کنید و جان آن شخص را نجات بدهید؟ اما تکنیسین های اورژانس پایگاه معلم کلایه قزوین و تیم امداد کوهستان هلال احمر منطقه الموت خطر مرگ را به جان خریدند تا زندگی سیدعباس حسینی، پیرمرد زواردشتی را از مرگ حتمی نجات بدهند. پیرمرد حالا در بیمارستان بستری است و به دلیل شکستگی قفسه سینه اش قادر به صحبت کردن نیست، اما دیگر مرگ تهدیدش نمی کند و باید در بیمارستان بماند تا روند درمانش را پشت سر بگذارد.

به گزارش جام جم، حادثه زمانی اتفاق افتاد که سیدعباس برای چراندن گوسفندانش به چراگاه قشلاقی میان کوه های زواردشت رفت. آن گونه که عباس مرادی داماد سیدعباس برای تپش تعریف می کند، پیرمرد روز حادثه مشغول چراندن گوسفندانش بود که ناگهان کوهی که او در حال عبور از پایین آن بود، ریزش کرد و سنگ بزرگی از آن بالا فروافتاد و بشدت با سینه سیدعباس اصابت و پیرمرد نحیف را به پرتگاهی که زیر پایش دهان باز کرده بود پرت کرد.
عبور از میان پرتگاه ها

مصطفی، خواهرزاده سیدعباس که شاهد وقوع حادثه بود، به کمک دایی اش شتافت و به ته دره رفت. ظاهرا حال پیرمرد خوب بود و با کمک مصطفی به چادرش رفت و به خانواده اش گفت اتفاقی نیفتاده است و کمی استراحت کند، بهتر می شود اما دقایقی بعد ورق برگشت و سیدعباس دچار وضع وخیمی شد. بدحالی او خانواده اش را بشدت نگران کرد و باعث شد موضوع را به عباس داماد او خبر بدهند. عباس می گوید: «وقتی خبر دادند حال پدر خانمم خیلی بد شده است. با اورژانس تماس گرفتم و گفتم به کمک شان احتیاج داریم. اورژانس هم گفت مسیر ماشین رو نیست. او را سوار یک چهار پا کنید و از منطقه کوهستانی بیرون بیاورید.»

سیدعباس بدحال تر از آنی بود که بتواند از آن منطقه بیرون بیاید و مسیر هم صعب العبور بود. عدنان مهرشاد از تکنیسین های اورژانس معلم کلایه قزوین است که به صحنه حادثه اعزام شد. از قرار معلوم عملیات نجات پیرمرد زواردشتی سخت تر ازآن چیزی بود که فکرش را می کردند.

مهرشاد با گفتن این جمله که عملیات نجات سیدعباس بسیار سخت بود ادامه می دهد: «ساعت 19 و 54 دقیقه با ما تماس گرفتند و گفتند در منطقه الموت حادثه ای رخ داده است. نیم ساعت طول کشید تا به محل حادثه برسیم. راه ماشین رو نبود و نمی توانستیم با آمبولانس برویم و برای حمل تجهیزات پزشکی مان چاره ای نداشتیم جز این که از چهارپایانی مثل قاطر استفاده کنیم. بعد از این که تجهیزات مان را روی قاطر گذاشتیم، ساعت ده شب به سمت الموت حرکت کردیم. مسیر به قدری صعب العبور و وحشتناک بود که براحتی نمی توانستیم از آن عبور کنیم. عرض انسان چقدر است؟ 50 سانتی​متر. عرض مسیری که ما از آن داشتیم حرکت می کردیم، کمتر از این مقدار بود. حالا فکر کنید ما چطور راه می رفتیم.»

آن گونه که مهرشاد توضیح می دهد آن منطقه توپوگرافی خاصی دارد. او می گوید:«تا توپوگرافی منطقه را نبینید دست تان نمی آید ما در چه جور منطقه ای در حال امدادرسانی بودیم. پرتگاه های زیر پایمان، به قدری وحشتناک بودند که اگر سقوط می کردیم تکه تکه می شدیم. غیر از پرتگاه ها ما در منطقه ای قدم برمی داشتیم که حفاظت شده محیط زیست است و درندگان وحشی مثل پلنگ، گرگ، شغال، روباه و حتی خرس در آن زندگی می کنند. در حین حرکت شاهد حمله چند شغال به گله گوسفندان هم بودیم.»

گروه امداد در طول مسیر دو چراغ همراه داشت و وقتی نجاتگران به صدمتری محل حادثه رسیدند روشنایی شان هم تمام شد. نه راه پس داشتند و نه راه پیش. باید به راه شان ادامه می دادند آن هم بدون هیچ نوری. کورمال کورمال و با احتیاط جلو رفتند تا به چادر سیدعباس رسیدند. عدنان و همکارانش در شرایطی به بالین پیرمرد رسیدند که چیزی به بحرانی شدن وضع پیرمرد نمانده بود. تنفس های سریع و کوتاه، شکستگی سه دنده قفسه سینه، احتمال آسیب دیدگی شدید ریه بر اثر اصابت سنگ، کاهش تنفس، بیقراری و تهوع همه علائم بحرانی بودند که سید عباس هفتاد ودو ساله با آنها دست و پنجه نرم می کرد.

عدنان توضیح می دهد: «باورمان نمی شد پیرمرد با آن شرایط جسمی و اصابت سنگ به آن قسمت از قفسه سینه اش زنده مانده باشد. بعد از معاینه او با مدیریت هلال احمر تماس گرفتیم و آنها را در جریان حادثه قرار دادیم و گفتیم برای اعزام او بالگرد بفرستند. «قرار بر این شد که بالگرد صبح فردای روز حادثه برای انتقال مصدوم به منطقه بیاید. تا آن زمان تکنیسین های اورژانس تمام تلاش شان را کردند تا وضع خطرناک سیدعباس به سمت بحرانی شدن و سپس مرگ پیش نرود.»

پایان عملیات

محمد رضایی، مسئول تیم امداد کوهستان جمعیت هلال احمر منطقه الموت قزوین یکی از کسانی بود که سقوط مرگبار چوپان زوار دشتی را به او خبر دادند و درخواست کمک کردند.

او می گوید: «ساعت 8 شب روز حادثه بچه های اورژانس با ما تماس گرفتند و گفتند برای انتقال فرد مصدوم به کمک ما نیاز دارند. فراخوان دادیم و گفتیم کسانی که به اجرای عملیات در کوه وارد هستند خودشان را معرفی کنند.

خیلی طول نکشید که 11 نفر آمدند. شش نفر از بهترین ماموران را انتخاب کردیم و پس از تجهیز کردن آنها به پوتین، هدلامپ، مواد غذایی و... ساعت 10 شب به سمت محل حادثه حرکت کردیم.»

آنها پس از یک ساعت به روستای زواردشت رسیدند نیروهای هلال احمر هم دقیقا به همان مشکلی برخوردند که تکنیسین های اورژانس با آن مواجه شده بودند. آنها هم برای رسیدن به مصدوم مجبور شدند از چهارپایانی مثل قاطر استفاده کنند. پرتگاه ها، مسیرهای بسیار باریک و جانوران وحشی انتظار آنها را می کشیدند. حتی راه بلدی که تیم امداد هلال احمر را همراهی می کرد هم مسیر را چند بار گم و پیدا کرد.

رضایی توضیح می دهد: «حدود 4 ساعت بعد به بالین بیمار رسیدیم. وضع مصدوم طوری بود که او را تا پایین باید حمل می کردیم، اما حمل کردن او با بک برد آن هم به سمت پایین خطر جانی داشت و احتمال این که به دره پرت شود یا خودمان آسیب ببینیم وجود داشت. به همین علت به این نتیجه رسیدیم که از بالگرد استفاده کنیم.

ساعت حدود سه نصفه شب بعد از تشریح وضع مصدوم و دادن موقعیت جغرافیایی منطقه درخواست بالگرد کردیم، اما چون شب بود و امکان پرواز وجود نداشت، قرار شد تا فردا صبح منتظر بمانیم.»

طبق گفته های رضایی، مصدوم وضع بحرانی داشت و تا زمانی که بالگرد بیاید، شرایط جسمی سیدعباس را باید ثابت نگه می داشتند و به همین خاطر تا طلوع آفتاب امدادگران شیفتی بیدار ماندند و مراقب او بودند. آنها حتی به این موضوع فکرکرده بودند که اگر سطح هوشیاری پیرمرد پایین آمد، او را با عبور دادن از مسیرهای خطرناک به پایین منتقل کنند. آفتاب که بالا آمد، رضایی دوباره با مدیریت هلال احمر تماس گرفت و بعد از هماهنگی های لازم بالگرد به منطقه اعزام شد، اما مشکل اینجا بود که هیچ علائم هشداردهنده ای در منطقه وجود نداشت.

رضایی و تیمش با آتش زدن علف ها، زباله ها و هر چیزی که ایجاد دود می کرد، موقعیت خودشان را به خلبان بالگرد اعلام کردند. او می گوید: «با آتش زدن علف و زباله دود لازم ایجاد شد و بالگرد به سمت ما آمد. مصدوم را روی بک برد فیکس و بعد از طی 500 ـ 400 متراو را به بالگرد منتقل کردیم.»

بالگرد ساعت 9 و 25 دقیقه صبح در پد فرود بیمارستان ولایت فرود آمد و مصدوم بعد از انتقال به داخل آمبولانس پایگاه اورژانس رازی به بیمارستان شهید رجایی منتقل شد و تحت درمان قرار گرفت. مهرشاد با گفتن این نکته که بدون همکاری دو ارگان اورژانس و هلال احمر امکان نداشت مصدوم نجات پیدا کند، می گوید: «اورژانس مثل یک بچه یتیم می ماند که از حمایت هیچ کس برخوردار نیست.»




طبقه بندی: اخبار الموت، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به پایگاه اطلاع رسانی روستای ازگنین سفلی میباشد| ezgeninsofla.mihanblog.com

  • رمز موفقیت
  • رفتن
  • ضایعات