تبلیغات
ازگنین سفلی رودبار الموت

ازگنین سفلی رودبار الموت
 
معرفی الموت و روستای ازگنین سفلی

حمایت از ما



 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 اردیبهشت 1388 توسط ازگنین سفلی

فرهنگ هر جامعه نشانگر خلق و خو وآداب و رسوم افراد آن جامعه محسوب می شود درجهانی که فرهنگ هایی تک تازی می کنند و دستگاه ها وصنایع پیشرفته ای مانند ماهواره ها و اینترنت و… فرهنگ جوامع را مورد حمله قرار می دهند و باعث نابودی آن ها می شوند و با پیشرفت علم و صنعت خرده فرهنگ ها و فرهنگ های اصیل منطقه ای بیشتر در معرض خطر نابودی قرار می گیرند و حتی باعث بیگانگی افراد آن جامعه با فرهنگ خود می شود من برآن شدم که فرهنگ اصیل منطقه الموت را جمع آوری کنم تا از دست فراموشی و نابودی نجات یابد و در گوشه ای ثبت و ضبط شود و شاید دست آویزی باشد برای پژوهشگران دیگر که مایلند دراین زمینه فعالیت کنند.بسیاری از مراسمات سنتی که روزگارانی در منطقه حرف اول را می زدند رفته رفته رنگ باخته و به دست فراموشی سپارده شده اند می خواهیم به یعضی از این اداب و روسوم اشاره کنیم :

مثلا در مراسمات عروسی تا چند سال پیش از ساز و دهل استفاده می شد و پس از بیرون آمدن داماد از حمام عده ای بازی محلی چوب جنگ را اجرا می کردند که امروزه در کمتر روستای الموت غربی این بازی اجرا می شود.می توان اینطور گفت که مردم منطقه کمتر به آداب ورسوم گذشته توجه می کنندوبا مد روز پیش می روند.

منبع :فرهنگ عامه منطقه الموت غربی آقای غلامحسن برخورداری

آخرین مطالب




طبقه بندی: اندکی درباره فرهنگ منطقه الموت غربی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 اردیبهشت 1388 توسط ازگنین سفلی

برگ دیگری از فیلم برداری از پلنگ در استان قزوین ورق خورد و نشان دهنده این است که استان قزوین یکی از بهترین , و امن ترین زیستگاههای پلنگ را در ایران دارا می باشد . محقق شدن این امر با زحمات فراوان محیط بانان و کمک مردم عزیز و فهیم صورت می گیرد.

در تاریخ 91.11.09 موفق به فیلم برداری از پلنگ ایرانی در منطقه شکار و تیر اندازی الموت غربی توسط دوربین سونی DSC-H7 به مدت 20 ثانیه شدم. و در مورخه 91.11.28 در اخبار استانی شهرستان قزوین نشان داد

فیلم از امید عزت پور 9/11/91

دانلود از اینجا





طبقه بندی: خبرهای جدید درباره پلنگ الموت،  اخبار الموت،  اخبار الموت غربی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 اردیبهشت 1388 توسط ازگنین سفلی

55745778

افسانه های محلی در منطقه عقاید خرافی و داستانی غیر واقعی زیادی وجود دارد که با گذشت زمان آنها بی رنگ شده است و از ردیف اعتقادات مردم فاصله گرفته و به افسانه ها می پیوندد و بیشتر از آنها در شب نشینی ها و معمولا در زمستانها که مردم بیکار هستند و شب ها دور هم جمع می شوند پیر مردها یا پیر زنها برای کوچکتر ها البته با آب و تاب خاصی نقل می کنند وبعضی از آن عقاید هنوز در میان مردم رنگ نباخته و در زندگی روز مره استفاده می شود مثلا مردم معتقدند که اگر غبار یا مه در هوا وجود داشته باشد می گویند که هوا دلگیر است ومنتظر حادثه ای ناخوشایند هستند همچنین معتقدند که اگر در شب بترسیم و بگوییم که ما سوزن و سنجاق داریم از دست اجنه در امان هستیم یا مثلا بعضی ها نقل می کنند که شبی یکی از اهالی روستا برای آبیاری مزارع خود از محل دور می شود و وقتی به زمین خود نزدیک می شود متوجه می شود که در آن نزدیکی عده ای مشغول شادی هستند دقت می کند می بیند که عروسی اجنه است او مخفیانه مشغول تماشای آنها می شود می بیند که آنها در حال پذیرایی با ظرف های رنگارنگ هستند و آن مرد طمع می کند چون می دانسته که با گفتن نام خدا آنها ناپدید می شوند و ظرف ها برای او خواهد ماند در نتیجه نام خدا را می آورد جن ها ناپدید می شوند و قتی ان مرد برای جمع کردن ظرف ها می رود می بیند که بعضی از ظروف به چشمش آشناست ظرف ها را به محل می برد و متوجه می شوند که هر ظرف مال یکی از اهالی روستا بوده و برای ن باورند که اجنه ظرف هایی را که بدون نام خدا در جایی قرار بگیرند به صورت امانت می برند و پس از استفاده دوباره باز می گردانند از این ماجرا به بعد اهالی منطقه هر وسیله ای را که در جایی قرار می دهند با نام خدا همرا است.

همچنین معتقدند اگرگربه دست و رو بشوید نشانه این است که یا باران می آید یا میهمان.

اهالی منطقه معتقدند که نباید به گربه ها آب پاشید چون این کار سبب در آوردن زگیل می شود.

اهالی منطقه شب آب جوش به زمین نمی ریزند مگر با گفتن بسم الله الرحمن الرحیم و معتقدند که اگر بدون نام خدا آب جوش را زمین بریزند ،بچه های اجنه که پراکنده هستند می میرند و پدر و مادر ش بچه این فرد را اذیت خواهند کرد.

زنی را که تازه زایمان کرده است هرگز تنها نمی گذارند در اتاقش آیه الکرسی می گذارندواز اجسامی مثل سوزن و کارددرزیر متکای زن زائو قرار میدهند.

شب جارو نمی کنند می گویند که برکت خانه می رود.

هر کس عطسه کند حاضرین می گویند خیر باشد او هم می گوید سلامت باشید.اگر کسی یک عطسه کند علامت صبر است اگر دو عطسه کند نشانه جحد است.

اگر کاری را شروع کرده باشند در مورد اول اندکی صبر کرده ودوباره آن را ادامه می دهند ودرمورد دوم سریعتر انجام میدهند.

پیش تر ها اگر جارو به کسی برخورد می کرد نوک جارو را می شکستند و معتقد بودند که جارو سبب کوچک شدن قد شخص می شود.

بعضی از قدیمی های منطقه نیز داستان هایی مبنی بر به خدمت گرفتن جن ها توسط انسان ها را نقل می کنند که نمی دانم تا چه حد صحت دارد.

اگر زن باردار تنبل باشد می گویند که بچه اش دختر است و اگر چالاک باشد می گویند که بچه وی پسر است.

برخی معتقدند که اگر به گردن کودکان خرمهره و مهره های دیگر بیاویزند از چشم زخم در امان می مانند.

مرغی که مثل خروس بخواند او را بد یمن می دانند همینطور خروسی که در شب بخواند.

درموقع خواب جامه و جوراب را بالای سر خود نمی گذارند چون بر این باورند که شخص خواب آشفته می بیند.

وقتی مژه ای بیفتد نشانه این است که خبری برای شخص در راه است.

وقتی ظروف یا استکان ها در سفره با هم ردیف شوند برای صاحب خانه مهمان خواهد آمد.

اگر کلاغ بخواند نشانه این است که خبر میدهد که شخصی می آید.

اگر کفش ها روی هم قرار بگیرد نشانه این است که پشت سر صاحب کفش حرف می زنند.

زن باردار اگر هنگام بلند شدن دست چپ خودرا زمنین بگذارد می گویند بچه دختر است و اگر دست راستش را زمین بگذارد می گویند پسراست.

همچنین مردم معتقدند که اگر ماری را زخمی کنی و نکشی آن مار یا جفتش حتما آن فرد رانیش خواهد زد.

اهالی منطقه بر این باورند که نباید مار سیاه را کشت چون نظر کرده است.

معتقدند که شب نباید از زیر درخت گردو عبور کرد چون سنگین است و اجنه آن ها را اذیت می کند.

منبع :فرهنگ عامه منطقه الموت غربی آقای غلامحسن برخورداری





طبقه بندی: افسانه ها و باورهای محلی الموت، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 اردیبهشت 1388 توسط ازگنین سفلی

تاریخ خبر: 28/11/1391

یک قلاده پلنگ در دل طبیعت الموت غربی با موفقیت فیلمبرداری شد

قزوین - مدیرکل حفاظت محیط زیست استان قزوین از فیلمبرداری ماموران اجرایی و سرمحیط بانی از یک قلاده پلنگ در منطقه شکار و تیراندازی ممنوع الموت غربی از توابع شهرستان قزوین خبر داد.

ˈعلی فرهادیˈ روز شنبه در گفت و گو با خبرنگار ایرنا افزود: با توجه به تجهیز واحدهای محیط بانی استان به دوربین های عکاسی و فیلمبرداری، نیروهای یگان حفاظت محیط زیست الموت غربی موفق به مشاهده و تصویربرداری از حضور این گونه در منطقه شکار و تیراندازی ممنوع این منطقه شدند.

وی اظهار داشت: استان قزوین با توجه به شرایط اقلیمی و زیستگاهی آن یکی از بهترین زیستگاه های پلنگ در کشور به شمار می رود؛ این گونه پلنگ در مناطق کوهستانی و شکار و تیراندازی ممنوع الموت شرقی و غربی و طارم سفلی زیست می کند.

فرهادی بیان کرد: ماموران اجرایی اداره کل حفاظت محیط زیست استان در یکی دو سال اخیر چندین بار موفق به تصویر برداری از این گونه در حال انقراض در مناطق طارم سفلی و الموت شده اند.

وی یادآور شد بررسی ها در ارتباط با بحث حضور پلنگ در استان از سال 87 آغاز شد و کارشناسان حوزه محیط طبیعی استان اولین گونه را در اواخر سال 1388 با دوربین های تله ای در منطقه رودبار شهرستان ثبت کردند.

به گفته وی ایران مهمترین پناهگاه جمعیت پلنگ در منطقه خاورمیانه است و پیش بینی می شود 550 تا 850 قلاده از این جانور در کشور زیست کنند.

فرهادی تصریح کرد طبق آخرین ارزیابی، اتحادیه جهانی حفاظت از طبیعت (IUCN) در سال 2008 پلنگ را در فهرست سرخ و به عنوان گونه در خطر انقراض قرار داد.

وی در پایان افزود: کاهش طعمه به دلیل شکار غیر مجاز، تغییر زیستگاه ها به دلیل فعالیت های جاده سازی و معادن، آتش سوزی، چرای دام های اهلی و شکار این گونه توسط شکارچیان به خاطر پوست آن از عوامل در معرض خطر انقراض قرار گرفتن این گونه است.





طبقه بندی: خبرهای جدید درباره پلنگ الموت،  اخبار الموت،  اخبار الموت غربی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 اردیبهشت 1388 توسط ازگنین سفلی

نوروز در الموت

در سحر گاهی سرد و دل انگیز از میان راه‌های كوهستانی به سوی الموت پیش می‌رویم. دریاچه ای از مه روستاهای پراكنده در دره زیر پایمان را در خود فرو برده است. چشم اندازی كه در مقابل ما گسترده شده، چنان بدیع می نماید كه بیشتربه رویایی شبیه است. جاده خلوت و پیچاپیچ هراسی مبهم از گم شدگی را در دل بیدار می كند . چشم در چشم كوهستان دوخته ایم ؛ بی صدا، گویی هر یك از ما با خود تنهاست ، به سكوت اعجاب آور راه گوش می دهیم، گویی برای نخستین بار است كه در می یابیم سكوت هم شنیدنیست
قطعا نامی از الموت و حسن صباح شنیده اید ؛ در سحر گاهی سرد ، در خنكای نسیم بهار شما هم با ما راه به سرزمینی بگشایید كه حتی اگر هیچ جادویی در آن نهفته نباشد ، سرشار از رازهای ناگشوده ای است كه طبیعت مملو از زیباییش برای شما بازگو می كند
سرزمینی كه قرار است در این نوشتار بخش كوچكی از دریچه فرهنگ عامه آن را به روی شما بگشاییم ؛ سرزمین زیبای الموت است كه بر گستره ای از تاریخ تجربه های اجتماعی متنوع استوار شده است
مردمانی كه طی اقامت خود درمنطقه الموت با آنان ملاقات كردم؛ روستاییانی خوش برخورد و مهمان نوازند كه عمدتا به دامداری، كشاورزی و پرورش زنبور عسل اشتغال دارند. روستاهایی كه در این نوشته كوتاه قرار است مهمان خوان نوروزی آنان باشیم عبارتند از: روستاهای زرآباد، همان كه از اقصی نقاط ایران مردم راصبح روز عاشورا در صحن امامزاده علی اصغر به گرد چنار خونبار دور هم جمع می كند، كوشك، اوان با دریاچه بی نظیرش ، توان و گازرخان طلیعه دار قلعه الموت
به پیشواز نوروز می رویم با مراسم آیینی جشن نوروز در الموت


چهار شنبه سوری : چهار شنبه سوری در آخرین سه شنبه و چهار شنبه سال انجام می شود و به كوله چهارشنبه kulacarsanbej معروف است. مراسم چهارشنبه سوری یا كوله چهارشنبه معمولا از عصر روز سه شنبه تا شب چهارشنبه ادامه می یابد. در عصر روز سه شنبه جوانان و بچه ها، زن و مرد به دشت و كوه های اطراف می روند و مقداری بوته و هیزم گرد می آورند و با غروب آفتاب در مسیر كوچه ها ، درون حیاط ، روی پشت بام و جاهای دیگر هیزم را در چند نقطه در یك ردیف آتش می زنند و زن و مرد از روی آتش می پرند و همزمان با آن این شعر را می خوانند
سرخی تو از من
زردی من از تو
در روستای« توان » در روز چهارشنبه تكه پارچه ای را به سر چوب می بندند و به جهات مختلف پرتاب می كنند. همچنین در روز چهارشنبه سوری دامداران دام های خود را علامت گذاری می كنند. به این صورت كه گوش گوسفندان را از وسط چاك داده و به اشكال مختلف در می آورند یا اینكه یال قاطر و اسب و الاغ را قیچی می كنند
در روستای « اوان » شب چهار شنبه سوری بوته ای بزرگ روی بام منازل درست می كنند كه به گون كون gavankuh معروف است و آن را آتش می زنند و از روی آن می پرند. در این روستا مرسوم است كه شب چهار شنبه سوری به یك جوراب پشمی، نخی می بندند و از راه هواكش تهویه منازل از خانه ای آن را به خانه دیگر می فرستند ، صاحب خانه باید داخل جوراب شكلات و شیرینی یا مقداری پول بگذارد
روز چهار شنبه سوری در روستای « اوان» دو نفر تبر زن با تبر هایشان به سراغ درخت هایی می روند كه در طول سال بار نداده اند و درخت را تهدید می كنند كه اگر سال آینده بار ندهد آن را قطع خواهند كرد، دو نفر نیز ضامن درخت می شوند كه سال آینده اگر شرایط جوی مساعد باشد و باران به میزان كافی ببارد درخت به اندازه كافی بار خواهد داد و از تبر زن ها می خواهند كه به قطع درختان نپردازند
آخرین جمعه سال: در این روز مردم به مزار رفتگان خود می روند و به قرایت قرآن و فاتحه خوانی و تقسیم خیرات می پردازند. خیرات در این روزها معمولا شامل حلوا ، خرما ، میوه، همراه با نوعی نان محلی به نام ادوك advak و كوكه kuka است.


شب سال نو: شب دوم عید نوروز است. چون امكان دارد تحویل سال در نیمه شب روی دهد و آمادگی دور هم نشینی وجود نداشته باشد به همین علت در برخی نقاط شب دوم عید را به دور هم نشینی اختصاص می دهند و به آن« شب سال نو» می گویند. رسم بر این است كه در این شب پلو بپزند
عید نوروز و تحویل سال نو: در روستای زر آباد چند روز مانده به آغاز سال نو سبزه سبز می كنند و به خانه تكانی می پردازند ، سمنو می پزند و تخمه بو میدهند. شب سال نو معمولا كوكو، خورش فسنجان ، سبزی پلو ماهی ، قیمه یا پلو به همراه كشمش و خرما درست می كنند . قبل از تحویل سال معمولا به صحن امامزاده علی اصغر می روند و بعد از تحویل سال نو با آیینه و آب و قرآن به خانه هایشان باز می گردند
در روستای « اوان» هنگام تحویل سال یك« بره » داخل منزل می آورند و پس از تحویل سال تا بره از منزل خارج نشود كسی نباید از خانه بیرون برود. این كار را به نیت اینكه سالی با روزی و بركت فراوان داشته باشند انجام میدهند
نوروز خوانی( نوروز نامه): در برخی روستاها چهار نفر از پانزدهم اسفند ماه به طور گروهی در كوچه ها و محله ها به راه می افتند ، و با خواندن اشعار به در خانه های اهالی رفته ، و صاحب خانه نیز نان و تنقلات محلی و شیرینی به آنهامی دهد . نمونه اشعاری كه در نوروز خوانی در روستای توان خوانده می شود، یك نفر به عنوان بار كش و دو نفر نیز به عنوان جواب دهنده
نوروز سلطان
اسم بنده علی شیرخوان
سالی یك بار زنم دوران
یكسال رشت یك سال لاهیجان
لنگان لنگان آمدم امسال
شمی سلام
سی سلام سی علیك
جان داداش سلام علیك
اول بگویم من سلام
دوم بگویم من كلام
با اهل خانه وتمام
نوروز سلطان آمده، باد بهاران آمده

تهیه سمنو شب عید
ازاواخر اسفند ماه سمنوی شب وایام عید و روز سیزده بدر را تهیه می كنند ‍؛ طرز تهیه سمنو به قرار زیر است
سه كیلو گندم را در آب خیسانده بعد از سه روز آن را در داخل تشت می ریزند و 3 نوبت در روز به آن آب نیم گرم اضافه می كنند پانزده روز به همین صورت نگه می دارند در طول این پانزده روز گندم های جوانه زده را می كوبند و آب آن را می گیرند و بعد از تصفیه ، در داخل دیگ می ریزند و می جوشانند تا پخت شود درموقع جوشاندن مقداری آرد به آن اضافه می كنند
بعد از پخت سمنو بچه ها با خواندن اشعار ذیل ، در خواست سمنو می كنند
نه نه جان من سمنو می خواهم
یاران شیرین دهنو می خواهم
عاشقم من به لقا سمنو
سر و جانم به فدای سمنو
سمنو بهتر از جان من است
سمنو شیرینی دندان من است

سفره نوروزی
قبل از تحویل سال سفره ای می گسترانند و این مواد را بر روی آن قرار می دهند
هفت سین و آب ،آئینه ، قرآن ، شمع ،نان ،میوه ،تخم مرغ ،حلوا،خرما ،نخودچی و كشمش
افراد خانواده قبل از تحویل سال در كنار سفره می نشینند و تا زمان سال تحویل به سفره دست نمیزنند
سفره نوروزی در روستای« زرآباد » متشكل از نان، آب ، قرآن ، سمنو، سنجد، سبزه، سیب، پرتقال و شیرینی است
سفره نوروزی در روستای« اوان» عبارت از قرآن، سبزه ،آب -كه حتماً از چشمه میآورند- و خرما و سنجد است
دید و بازدید
دید و بازدید از روز اول عید تا روز سیزده بدر به طول می انجامد. رسم بر این است كه بزرگتر ها در خانه می مانند و ابتدا كوچكترها عرض ادب می كنند .در دیدها و بازدیدها معمولاً هر چند نفر كه به هم نزدیك هستند با هم همراه می شوند وبه دیدار بزرگترها می روند
در روستای« توان» و در صبح اول روز اول عید پسر بچه ای را از بیرون به منزل خود می آوردند تا وارد اطاق شود وبه خوش یمنی قدم او سالی پر بار وخوب داشته باشند. بچه نیز مقداری آب برای روشنی درا تاق می پاشد و در نهایت مبلغی به عنوان عیدی به او می دهند
مراسم سیزدهم نوروز(سیزده بدر): در روستای« زر آباد» صبح روز سیزده بدر خانواده ها به دور هم جمع می شوند و غروب به خانه های خود بر می گردند
در روستای « اوان»از روز اول عید تا روز سیزدهم زنان و دختران روی بام ها شعر می خواندند – ترانه گل گندم همه اش سرخ و سفید مال مردم یكی از این ترانه ها است
در روستای « اوان» روز سیزده بدر تمام مردم به صحرا و باغ می روند و تفریح می كنند و سبزی پلو و كوكو و ماهی می پزند

مطالب برگرفته از اینجا





طبقه بندی: نوروز در الموت، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 اردیبهشت 1388 توسط ازگنین سفلی
1-على موسوى گرمارودى ( شاعر و نویسنده)

در سال ۱۳۲۰ در قم به دنیا آمده است. پدرش از بزرگان اهل گرمارود الموت قزوین بود. موسوى گرمارودى مدرک ‏کارشناسى خود را در رشته علوم قضایى وکارشناسى ارشد ودکتراى خود را در رشته ادبیات فارسى از دانشگاه تهران گرفته است. او در چندین ‏دوره در عرصه شعر و ادبیات کشور حضور مؤثر داشته است. على موسوى گرمارودى از پیشتازان شعر مذهبى امروز شناخته مى شود. او ‏تحصیلات مقدماتى خود را در قم و مشهد به پایان رساند و ادبیات عرب را نزد ادیب پیشاورى فراگرفت. ‏
والدین و انساب : خانواده های گرما رودی ازنظر اصل و نسب و ارتباط خویشاوندی به چند طایفه تقسیم می شوند که شامل طایفه های قروچی بیگی ،‌اورس بیک و باقری و صادقی و اندجی و خانوا ده های غربال بند و موسوی و چند خانواده دیگر می باشند . خانوار موسوی از خانواده های مهاجر روستای میغ سازه کجوربه به مناطق «اوانک » و «گرمارود» می باشند. سید علی موسوی گرمارودی از پدری «الموتی » و مادر «تنکابنی» درمحله «چهارمردان » قم به دنیا آمد . نام پدرش حجت الاسلام سید محمد موسوی گرمارودی
اوضاع اجتماعی و شرایط زندگی : پدر موسوی گرمارودی وی ابتدا در مسجد جامع «گرمارود » مردم را راهنمایی می کرد ، پس دردوران جوانی به قم و سپس نجف هجرت و آنگاه دوباره به قم بازگشت و در همانجا سکنی گزیدند .
تحصیلات رسمی و حرفه ای : گرمارودی نخست نزد پدرش مقدمات را فراگرفت و پس از آن دبستان ملی «باقریه » رفت .او دوره دبیرستان را مدرسه شهید بهشتی (دین و دانش سابق ) هم سپری نمود و پس از آن به مشهد عزیمت نمود و درنزد علمای آن سامان ، به فراگیری علوم دینی پرداخت . درسال 1345 وارد دانشکده حقوق شد و کارشناسی آن رشته را در رشته علوم قضایی کسب کرد. او سرانجام پس از گرفتن مدرک کارشناسی زبان و ادب فارسی با اخذ درجه دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغ التحصیل گردید .
خاطرات و وقایع تحصیل : موسوی گرمارودی تحصیلات ابتدایی را دردبستان «باقریه » طی نمود ، او ازاین دوره چنین یاد می کند :« از آن دبستان ترکه های اناری که درحوض بزرگ مدرسه پیوسته درآن خیس خورد تا به کف دست شاگردان متخلف کوبیده شود ، همیشه چون کابوسی ، درذهن من مانده است . گرچه دستهای کوچک من هرگز با آن چوبها تماس نیافت اما سالیانی دراز بعد از آن روزها ،وقتی درزندان شاه ستمگر ،‌زیر کابلهای سیمی ساواک ، به خوداز درد می پیچیدم ،‌چهره شکنجه گرخودرا شبیه ناظم بی رحم آن دبستان می دیدم . »
استادان و مربیان : گرما رودی مقدمات رانزد پدر فرا گرفت و پس از عزیمت به مشهد نزد علمای بزرگی چون : فردوسی پور ، واعظ طبسی و ابب نیشابوری دوم نهنگ و به کسب علوم دینی پرداخت .
هم دوره ای ها و همکاران : موسوى گرمارودى با شاعر بزرگ معاصر اخوان ثالث نیز آشنایى و رفت و آمد داشت و اخوان شعرى نیز به نام او سروده بود. شاید از سر این ‏آشنایى بود که کتاب «درباره هنر و ادبیات» را ناصر حریرى به گفت و شنودى با مهدى اخوان ثالث و على موسوى گرمارودى اختصاص داد که به ‏وسیله انتشارات کتابسراى بابل در سال قبل از وفات اخوان یعنى در سال ۱۳۶۸ منتشر شد.‏
وقایع میانسالی : اولین رویداد سیاسی بوقوع پیوسته درزندگی موسوی گرمارودی ، غائله درانجمنهای ایالتی و ولایتی بودکه وی درمدرسه فیضیه حضور داشت. او تاآستانه دستگیری و زندانی شدن نیز رفت که با کوشش آیت لالله ربانی شیرازی نجات یافت . باورود به دانشگاه با برخی فعالان سیاسی آشنا شد و باشدت گرفتن مبارزان او بر چند رژیم پهلوی ، درسال 1352 به وسیله ساواک دستگیر و نزدیک به چهار سال درزندانهای اوینو قصرحبس گردید.
مشاغل و سمتهای مورد تصدی : در اسفند ۱۳۵۷ شوراى انقلاب موسوى گرمارودى را به سرپرستى سازمان آموزشى نومرز منصوب کرد. همان مؤسسه فرانکلین سابق که در ‏اواخر دهه ۶۰ با ادغام در تشکیلات «وزارت فرهنگ و آموزش عالى» از صورت یک مؤسسه خارج شد و از آغاز سال ۱۳۷۳ نیز با نام «شرکت ‏انتشارات علمى و فرهنگى» با انتشارات علمى و فرهنگى (بنگاه ترجمه و نشر کتاب سابق) ادغام شد. علاوه بر این گرمارودى مدتى رایزن ‏فرهنگى ایران در تاجیکستان بود و مدتى نیز مسئولیت تالار وحدت تهران را بر عهده داشت. او در مدت اقامتش در تاجیکستان به جد جریان شعر ‏معاصر آن کشور فارسى زبان را دنبال کرد و در این باره مقالات تحقیقى متعدد نوشت.

فعالیتهای آموزشی : موسوی گرمارودی مدت یک سال درحوزه فردوس به امر تدریس مشغول گردید . وی پس از واقعه پانزده خرداد و دستگیری امام ،‌درتهران مستقیم گردید . او ابتدا در دبستان و سپس دردبیرستان علوی مشغول کار شد . او پس از انقلاب به تدریس دردانشگاه پرداخت. [تاریخ مطبوعات قزوین ‌،ص369 ]
مراکزی که فرد از بانیان آن به شمار می آید : با پیروزی انقلاب اسلامی ،‌موسوی گرمارودی به همراه خانم طاهره صفارزاده «کانون فرهنگی نهضت اسلامی » را بنیاد نهاد . [ تاریخ مطبوعات قزوین ‌،ص369] ‏ موسوی گرمارودی راه اندازى، مدیریت و سردبیرى نشریه گلچرخ و انتشار یک مجله ادبی در تاجییکستان را نیز برعهده داشته است.‏
سایر فعالیتها و برنامه های روزمره : موسوی گرمارودی علاوه بر سرودن شعرو شرکت درانجمنهای ادبی ، انتشار دو دوره نشریه ادبی گلچرخ را به عهده گرفت . انتشار مجله ماهنامه «گلچرخ» راباید به دو دوره تقسیم کرد : دوره نخست بصورت ضمیمه ادبی روزنامه دراطلاعات از روز سه شنبه 12 شهریور 1365 لغایت خرداد ماه همین ماه منتشر شد. دور دوم فعالیت های این ماهنامه افزودن بر فعالیتهای روزنامه نگاری درقلمرو ادبیات داستانی و بازنویسی زندگانی معصومین ،‌آثار چندی ازوی منتشر شده است . [ ستایش امیرالمومنین سروده های سخنووارا ن قزوین با کوشش محمد علی حضرتی ،‌ص440 ]
آرا و گرایشهای خاص : ‏«من آنچه را برزبان شاعر مى آید و بر کاغذ نوشته مى شود، درخت صاعقه زده اى مى بینم که روى زمین افتاده است. اگر گفته اند: من ‏گنگ خوابدیده و عالم تمام کر ‏‎‏/ من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش... مى تواند در باره همان جلوه نا پیداى شعر گفته شده باشد. آنچه از یک ‏شعر ناب برکاغذ یا زبان مى آید در واقع تنها صورت ناظم و مرحله هبوط آن اصل اعلاست. آنچه ما از یک شاعر مى خوانیم و مى بینیم آن درخت ‏برپاى ایستاده در جنگل سبز خاطر، او نیست. توسکایى است که آذرخش خلاقیت شاعر برآن گرفته است و آن را پیش پاى ما افکنده است. ‏منتقد با آن عوالم چه مى تواند بکند؟او هرچه مى کند با بخش بیرونى شعر مى کند.» این جملات را شاعر نام آشنا و توانا على موسوى ‏گرمارودى در میهمانى انجمن شاعران ایران و در مراسم نکوداشت خویش بر زبان آورد. او میهمان نهمین برنامه میهمان ماه انجمن شاعران ایران ‏ودفتر شعر جوان بود که در ۳۰ مرداد ۱۳۸۲ در محل خانه شاعران برگزار شد.‏ گرمارودى از آن دسته شاعرانى است که ضمن توجه به مسیر گذشته در شعر معاصر ره تازه مى جوید. او درباره بسیارى از شاعران معاصر ‏و هم عصر خویش هم تحقیقات فراوان کرده وهم نظرات دقیق و عمیقى ارائه کرده است. از آن جمله است نگاه او درباره شاعر بزرگ معاصر ‏سهراب سپهرى: «سپهرى از کسانى است که راه نیما را شناخته بود، اما این را با خود با شخصیت یگانه خویش پیمود. او خود را با رنگ و کلمه ‏بیان مى کرد، مصالح خلاقیت او هم رنگ بود و هم کلمه و او با این هر دو نقاشى مى کرد. یا با این هر دو مأموریت ادبى خود را انجام مى داد. ‏تعجب نفرمائید که براى نقاشى او نیز تأمل به مأموریت ادبى شده ام. مى دانید که در نقاشى ایرانى از گذشته هاى دور به خاطر منعى که ‏اسلام در مبارزه با آثار بت پرستى پیش آورده بود، پرسپکتیو ناگزیر حذف شده. یکى از منتقدان غربى مى گوید نقاشى در آبستره به همانجایى ‏رسیده است که نقاشى ایران اسلامى در طى قرون مى پیمود یعنى در این نقاشى نیز مانند آبستره رنگ ها یکدیگر را فرا مى خوانند. نقاشى ‏مأموریت ادبى مى یابد. اما شعر سپهرى، شعر او در نخستین برخورد داراى چند ویژگى است، یکى این که سپهرى نخستین کسى یا دست ‏کم مهم ترین شاعرى است که زبان شعر نو را با زبان محاوره پیوند زد. توضیح آن که در شعر نو شاعران در همان حال برخى داراى زبان خاص ‏خویشند در یک چیز اشتراک دارند و آن زبان عام شاعرانه است در برابر زبان محاوره. در واقع مى توان گفت که زبان شاعرانه هر شاعر و زبان ‏خاص وى جنس و فصل شعر او را تشکیل مى دهند.‏ زبان شاعرانه در این تعبیر یعنى زبانى که علاوه بر حفظ ویژگى زبان خاص یک شاعر داراى ضخامت و اسلوب شعرى است و حوزه لغات و ‏تعبیرات و بیان در آن از نوعى است که آن را از سویى از زبان نوشتار متمایز مى کند و از سویى دیگر از زبان گفتار. این ضخامت و اسلوب و تمایز ‏و تمایل به ارگانیسم در کاربرد لغات به دست مى آید. اما سپهرى و البته اسماعیل شاهرودى و دیگرانى هم شاعرانى هستند که زبان شاعرانه ‏را با زبان محاوره پیوند زده اند و به جاى خود موفق هم بوده اند، اگر چه سپهرى از این لحاظ موفق تر است.» موسوى گرمارودى همچنان که در عرصه شعر امروز و غزل امروز حرف تازه براى گفتن داشته، از آثار دیگر شاعران زمانه خویش نیز غفلت نکرده و ‏چه بسا خارج از باورهاى اعتقادى یا نگره سیاسى و فردى، شعر آنان را ارجح بر شعر خویش، به مخاطب شعر امروز توصیه کرده است. او در ‏مرگ نوذر پرنگ از غزلسرایان فقید معاصر این حساسیت و دقت و توجه را به خوبى به نمایش گذاشت: «از دست رفتن نوذر پرنگ براى غزل ‏‏ معاصر ما لطمه بزرگى خواهد بود. پرنگ بى گمان یکى از برجسته ترین شاعران غزل نو است و تأثیر او در نسل هاى بعد از خودش، بر کسى ‏پوشیده نیست. من درجلسه نقد و بررسى شعر پرنگ که با حضور خود شاعر و مرحوم منوچهر آتشى برگزار شد هم به این موضوع اشاره کردم ‏که اشیا هم ناطق اند و گویا، اما به زبان بى زبانى. اما این طور نیست که پدیدار هاى عالم با همه سخن بگویند؛ شاعران و بخصوص ‏شاعرانى مانند پرنگ محرم رازهاى پدیدار ها هستند و پدیدار ها با کسانى مانند او بیگانه و نامحرم نیستند. برخى از غزل هاى پرنگ در ادبیات ‏‏ ما جاودانه خواهند بود. پرنگ با توجه به مضمون این شعرش که مى گوید: کجایى اى همه جاى تو خوش رهایى، هاى‎‏/! دلم به سوى صداى ‏‏ تو رهسپار شده است، به سوى رهایى رفت. به جاى دلش که در زندگى به سوى صداى رهایى رهسپار شد، حالا خودش به سوى رهایى ‏رفته است. خاک بر او خوش باد»!‏
جوائز و نشانها : على موسوى گرمارودى امسال (1385) به عنوان «چهره ماندگار بخش شعر» به وسیله بنیاد چهره هاى ماندگار انتخاب شد. او در مراسم این انتخاب ‏ضمن قرائت بخشى از شعر پیامبر اعظم (ص) گفت من افتخار مى کنم که با شعر علوى بزرگ شده ام و امروز به عنوان یک شاعر آئینى از من ‏یاد مى شود. در سالى که به نام پیامبر بزرگ اسلام نامگذارى شده است، باید در راستاى اهداف نبوى و توسعه مفاهیم اسلامى گام برداریم و ‏اندیشه هاى نبوى را در همه جامعه اسلامى خود جارى کنیم».‏
چگونگی عرضه آثار : بهاءالدین خرمشاهى در مقدمه گزینه اشعار گرمارودى نوشته است: کارنامه شعرى گرمارودى هم پر بار است هم پربرگ، کارنامه اى است کلان ومشتمل بر ۹ کتاب که حاصل سلوک ۳۰ ساله شعرى اوست. ۹ ‏کتاب شعر او عبارتند از: عبور، در سایه سار نخل ولایت، سرود رگبار، چمن لاله، خط خون، دستچین، باران اخم، گزیده شعر نیستان، تاناکجا آباد. ‏گزینه شعر گرمارودى را نیز بهاءالدین خرمشاهى انتخاب کرده است. سهیل محمودى درباره گرمارودى مى گوید: موسوى گرمارودى یکى از کهن ترین قالب هاى شعر فارسى یعنى قصیده را در عرصه اى به نام ‏شعر سپید تعریف کرده است. او از کسانى است که با تکیه برگذشته شعر فارسى و با ارزش گذارى به گذشته که نه تقلید است و نه فقط ‏تقدیس آن، براى امروز بهره گرفته است. چیزى که متأسفانه امروز در ادبیات ژورنالیست زده ما وجود ندارد و کسانى مانند اخوان یا سهراب در ‏این راه موفق بوده اند و بخشى از این سنت را به شکل پویا در آورده اند. این بخشى از توجه گرمارودى به پیشینیان در قالب قصیده است. بخش ‏دیگر نگاه معرفتى و دینى اوست که البته گاهى آنقدر به آن پرداخته شده که حجابى روى وجه شاعرى او شده است. اما نگرش و منبع فکرى ‏است که به شعر عاشقانه ماهم معنى مى دهد و گرمارودى در این وجه هم موفق بوده است. على موسوى گرمارودى از پیشتازان شعر مذهبى امروز شناخته مى شود. او تحصیلات مقدماتى خود را در قم و مشهد به پایان رساند و ادبیات ‏عرآثار استاد گرمارودى به ۲ بخش کاملاً متفاوت تقسیم مى شود. نخست شعر، در این زمینه ۹ کتاب تا به حال از او منتشر شده است. «در ‏سایه سار نخل ولایت» و «خط خون»، معروف ترین دفترهاى شعر اوست. حوزه دیگر کارهاى او، داستان نوجوانان است که در این زمینه هم ‏‏«داستان پیامبران» معروف تر از بقیه استب را نزد ادیب پیشاورى فراگرفت. از ویژگى هاى شعرى او تخیل گسترده و به دام آوردن اندیشه هاى ‏نو در قالب کهن قصیده است گرمارودى در کار بازخوانى و خوانش ادبیات کهن نیز بوده و مجموعه اى از دیوان حافظ با صداى او منتشر شده و انجمن شاعران ایران نیز گویا ‏روایت بوستان سعدى را با صداى او ضبط کرده است.‏

2. دکتر جمال کریمی راد ( وزیر فقید دادگستری جمهوری اسلامی ایران)

زندگینامه مرحوم " جمال کریمی راد " وزیر دادگستری

مرحوم جمال کریمی راد فخر مردم الموت در سال 1335 در روستای آتان از توابع منطقه عالم پرور رودبار الموت در استان قزوین به دنیا آمد.دوران کودکی او با از دست دادن پدر به سختی گذشت . تحصیلات ابتدایی را در روستای زادگاه خود گذراند. و ادامه تحصیل را تا اخذ مدرک دیپلم در روستای شهرک الموت گذراند. به گفته ی هم کلاسی هایش کریمی راد با سختکوشی زاید الوصفی ضمن سرپرستی خانواده به تحصیل نگاه ویژه ای داشت. کریمی راد که برای همیشه اسوه پشتکار و همت برای فرزندان الموت می باشد. در مرداد ماه سال 1384 در فهرست پیشنهادی رییس جمهور محمود احمدی نژاد به عنوان وزیر دادگستری دولت نهم به مجلس معرفی شد و رای اعتماد گرفت.

، وی مدرک کارشناسی علوم قضایی خود را سال 1365 از دانشکده علوم قضایی (قوه قضائیه) ، مدرک کارشناسی ارشد مدیریت دولتی را در سال 1378 از مرکز آموزش مدیریت دولتی و مدرک کارشناسی ارشد حقوق بین الملل را در سال 13٧9 از دانشگاه تهران دریافت کرد.

فعالیت‌ها و سوابق مدیریتی و اجرایی:

ـ دادیار دادسرای عمومی و انقلاب به مدت 25 سال
ـ دادستان عمومی کردستان
ـ دادستان عمومی و انقلاب استان‌های زنجان – قزوین
رییس دادگاه حقوقی یک زنجان و رئیس دادگاه انقلاب و دادگاه اصل 49 در استان قزوین -
رئیس دادگاههای تجدید نظر استان قزوین-
ـ رئیس کل دادگستری استان زنجان ( در زمانی که قزوین و زنجان یک استان بود)
ـ مدیر کل تعزیرات حکومتی استان قزوین
کارکنان دادگستری استان قزوین -عضو گزینش قوه قضائیه در هسته‌های استان زنجان و قزوین و مسئول رسیدگی به تخلفات
ـ دادستان انتظامی قضاوت کشور
ـ سخنگوی قوه قضائیه از سال 82 تا پایان عمر شریفشان

سوابق علمی (آموزشی، پژوهشی و تحقیقاتی):

1-تدریس در آموزش و پرورش شهرستان قزوین و تدریس در دانشگاههای بین‌المللی امام خمینی(ره)، آزاد اسلامی واحد سنندج، زنجان، قزوین ، تدریس در مرکز مدیریت دولتی و تربیت معلم و دانشکده اقتصاد وزارت اقتصاد ودارایی
2ـ شرکت در برنامه‌های زنده صدا و سیما و پاسخ به سؤالات حقوقی شهروندان در زمینه مسایل حقوقی
ـ شرکت در 40 برنامه حقوقی شبکه خبر و شبکه جهانی جام جم 3
ـ شرکت در نشست‌های حقوق بشر ایران و اروپا به نمایندگی از قوه قضائیه در بروکسل 4
شرکت در اجلاس حقوق بشر سازمان ملل در ژنو به عنوان نماینده قوه قضائیه و بحث و بررسی مسائل حقوق بشر ایران و جهان مسیحیت

جمال کریمی راد وزیر دادگستری و سخنگوی قوه قضائیه در تاریخ هفتم دی ماه سال 85 که به اتفاق خانواده خود با یک خودروی پژو در محور قدیم ساوه تفرش در مسیر سه راهی سلفچگان در حرکت بوده است با یک دستگاه کامیون تصادف کردند. و به دیدار معبود شتافتند. یاد دکتر جمال کریمی راد به واسطه خدمات گسترده ی ایشان برای همیشه در قلوب مردم قدر شناس ایران خصوصا مردم خطه الموت جاودان خواهد ماند. و نام مبارکش بر تارک الموت عزیز تا ابد خواهد درخشید. روحش شاد.

3. دکتر نورالدین الموتی ( وزیر دادگستری در کابینه علی امینی )

نورالدین الموتی در سال 1280ش. در الموت از توابع قزوین متولد شد، پس از رسیدن به سن رشد وارد حوزه­ی علمیه قزوین شد و تحصیلات مقدماتی و متعارف زمان را آموخت و چند سالی نیز به تعالیم معارف اسلامی در کسوت روحانیت پرداخت.

حدود سال 1300 به استخدام در وزارت معارف در آمد و به شغل آموزگاری در مدارس اسلامی قزوین اشتغال ورزید و یک باب کتاب فروشی در آن شهرستان دائر نمود که عصرها مرکز تجمع علما و روشنفکران آن دوره بود. علی­اکبر داور وقتی عدلیه را در 1306ش. منحل کرد و عدلیه تازه­ای بنا کرد، برای تربیت قضات کلاس قضایی تشکیل داد که دوره آن سه ساله بود و فارغ­التحصیلان با رتبه یک قضایی وارد خدمت می­شدند. الموتی وارد این کلاس شد و پس از فراغت از تحصیل به شغل قضاوت پرداخت و در دادگستری تبریز مشغول به کار شد و مراتب ترقی را در دادگستری به طور اداری طی کرد تا قبل از وزارت؛ مستشار دیوان عالی کشور شد.

آغاز فعالیت­های سیاسی

نورالدین برادر میرعماد الموتی از متهمین عضویت در حزب توده و گروه 53 نفره در زمان رضاشاه بود. وی هیچ­گونه ارتباطی با حزب کمونیستی نداشت؛ اما در سال 1316ش. دستگیر و در شرایط نامساعدی زندانی شد و قریب 4 سال در زندان به سر برد و پس از شهریور1320 به دنبال سقوط رضاخان و آزادی زندانیان سیاسی گروه 53 نفری آزاد شدند و با تشکیل حزب توده ایران الموتی به حزب پیوست و علاوه بر عضویت در کمیته اجرایی حزب به سمت دبیر کل و عضویت کمیسیون نظارت و تفتیش برگزیده شد.

پس از کنگره اول الموتی هر چند دبیر اول حزب بود و حق امضاء داشت؛ ولی رهبر حزب نبود و این وظیفه را دکتر بهرامی و ایرج اسکندری برعهده داشتند. در سال 1324 که الموتی شانس عضویت در کمیته مرکزی را در سازماندهی جدید از دست داده بود از حزب خارج شد، وی پس از خروج از حزب توسط علی امینی داماد وثوق­الدوله به عنوان قیم فرزندان کوچک وثوق­الدوله برگزیده شد و از این طریق درصد معینی از اموال را می­گرفت و ثروت قابل توجهی به دست آورد.

الموتی در مهرماه 1320 بعد از آزادی زندان، فعالیت­های قضایی خود را در دادگستری آغاز کرد

و ظرف چند سال مشاغل مختلفی را احراز نمود تا سرانجامرییس کل تصفیه و ورشکستگی شد، در این سمت بود که پس از فوت وثوق­الدوله؛ امین ترکه و وارث او گردید و در کمال صداقت و درستی این وظیفه را انجام داد و وارث هم برای او خانه باغی تهیه کرد و او از مستاجری و دربه دری نجات یافت.

عرصه سیاست و اقدام اساسی او

در سال 1337 که دکتر محمدعلی هدایت به وزارت دادگستری منصوب شد، الموتی را به مستشاری دیوان عالی تمیز ارتقا داد. بعد از اعتصاب معلمان در اردیبهشت 1340 و وقایعی که به استعفای شزیف امامی از مقام نخست وزیری انجامید، شاه برای جلب رضایت امریکایی­ها دکتر امینی را مامور تشکیل کابینه کرد. شاه سالها بعد به صراحت گفت که تحت فشار امریکاییها مجبور به انتصاب دکتر امینی به نخست وزیری شدم، امینی پس از اعلام مجلس پس از 20 اردیبهشت 1340 اعضای کابینه خود را به شاه معرفی کرد لیست اسامی وزیران او شگفت افرین بود وزیر ارشد او نورالدین الموتی وزیر دادگستری بود.

اولین تصمیم کابینه امینی ممنوع­الخروج کردن تمام مقامات سابق بود. او پس از چند نطق جنجالی درباره ورشکستگی اقتصادی کشور و خالی بودن خزانه و فساد مسئولین کشور دستور توقیف عده­ای ار مسئولین و مقامات برجسته دولت­های پیشین را داد، همزمان با این اقدام وی الموتی وزیر دادگستری نیز علاوه بر اینکه تشکیلات دادگستری را زیر و رو کرد، یک قاضی معروف توده­ای به نام شهاب فردوسی را به معاونت خود برگزید. الموتی چند مصاحبه جنجالی برپا نمود و در یکی از مصاحبه­هایش به مناسبت اعلام جرمی که سپهبد حسین آزموده دادستان سابق ارتش علیه دکتر امینی کرده بود و وی را (آیشمن ایران) نامید و دستور توقیف او را داد

. الموتی برای تصفیه دادگستری و مجازات کسانی که به بیت­المال شبیخون زده بودند دست به اقدامات حادی زد، از جمله دکتر اسدالله مبشری را به ریاست بازرسی کل کشور و احمد صدر، حاج سیدجوادی را به دادستانی تهران و بنی­فضل را به دادستانی دیوان کیفر منصوب کرد. از بین نظامیان سپهبد علوی مقدم وزیر سابق کشور سرلشکر ضرغام وزیر پیشین دارایی و سپهبد کیارییس اداره دوم و سرتیپ نویسی رییس شیلات توقیف و به محاکمه کشیده شدند

ابوالحسن ابتهاجرییس سازمان برنامه و بودجه ،فتح­الله فرزند شهردار سابق تهران و محسن فروغی مهندس مشاور کاخ سنا نیز بازداشت شدند و محاکمه شدند، غیر از این عده­ی زیادی نیز تحت تعقیب قرار گرفتند، الموتی در برکناری سپهبد آزموده نقش اساسی داشت. وی با قاطعیت برنامه اصلاحی خود را تعقیب کرد؛ ولی با کنار رفتن دولت امینی او نیز خانه­نشین شد حتی کار قضایی، که مستشاری دیوان عالی تمیز بود را، کنار نهاد و کسانی که با اقدامات او مخالف بودند، برایش پاپوش درست کردند.

دلایل انزجار شاه از الموتی

­ الموتی در یک مصاحبه مطبوعاتی سپهبد آزموده را که دادستانی دکتر مصدق و همکاران او را در دادگاهای نظامی برعهده داشت و گفته می­شود شخصا حسین فاطمی را تیرباران کرد؛ آیشمن ایران خواند و با این اقداماتش بیش از پیش شاه را خشمگین کرد

طلوعی که در آن زمان سردبیر مجله خواندنیها بود در طی یک مصاحبه با ایشان، در مورد تحولاتی که در وزارت داگستری روی داده است که اساسی­ترین تحول در کلیه دستگاه­ها بوده است و اینکه تنها دستگاهی است که گاه و بی­گاه تکانی به دولت می­داده است و محاکمات و پرونده­هایی که در شرف تکمیل است، صورت گرفت. انتشار این مصاحبه بخصوص عکس آقای الموتی در روی جلد مجله­ی خواندنیها خیلی شاه را ناراحت کرد، امیرانی، مدیر خواندنیها هم که با دربار بی­ارتباط نبوده است، از این جریان ناراضی بود و برای جبران آن تصمیم گرفت، چند مقاله و شعر انتقادی درباره دولت و دادگستری چاپ کند، چند هفته بعد که الموتی را دیدم از انتشار این مطالب در خواندنیها گلمند بود و من هم موضوع عصبانیت شاه را گفتم که از چاپ عکس و مصاحبه شما خیلی عصبانی شده و امیرانی برای جبران آن قضیه این مطالب را چاپ کرد، الموتی گفت: ... عیبی ندارد بلاخره دم خود آقا را هم قیچی خواهیم کرد...).

مخالفانش ذهن شاه را نسبت به الموتی مشوش نمودند؛ ولی الموتی از اقدامات خود کاملا راضی بود و می­گفت: تا آنجا که توانستم در سمت دادگستری دزدان را تحت تعقیب قرار دادم.

پایان کار الموتی

الموتی بعد از وزارت دچار کسالت شد و در سال 1344ش. درگذشت از وی تشیع جنازه مفصلی به عمل آمد و عده­ای از مقامات قضایی جنازه­ی او را تشیع کردند که ماموران سازمان امنیت و شهرداری به شاه گزارش دادند. در یکی از اعیاد که مراسم سلام بود، وقتی محمد سروریرییس دیوان عالی کشور اظهار نمود تمام قضات وطن­پرست و شاه­دوست هستند شاه متحیر شد و گفت تمام قضات؟ حتی آنهایی که زیر جنازه الموتی رفته بودند؟ که در اینجا اشاره شاه به مرتضی ویشکاییرییس دادگاه تجدید نظر انتظامی قضات بود که در کنار سروری ایستاده بود و با الموتی مناسبات حسنه­ای داشت فردای آن روز وزیر دادگستری ورییس دیوان تمیز به اخراج دوستان الموتی پرداختند و ویشکایی و پسرش را که ریاست بانک رهنی بود را هم بازداشت کردند؛ زیرا به اتفاق پدرش در مراسم تشیع الموتی شرکت کرده بودند از ریاست بانک معزول نمودند و دادگستری و ارکان دولت را از یاران و دوستان الموتی پاک نمودند.





طبقه بندی: مشاهیر الموت، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 اردیبهشت 1388 توسط ازگنین سفلی

گفتگو با ابراهیم برخورداری، آتش نشانی که تیرانداز المپیکی ایران شد.

ملی‌پوشی كه سومین سهمیه المپیک را برای تیراندازی به ارمغان آورده، روزی که برای ثبت نام در کلاس کشتی به مجموعه ورزشی تختی قزوین رفت هیچگاه فکر نمی کرد که تعطیلی کلاس کشتی در آن روز او را به یک قهرمان در رشته تیراندازی تبدیل کند.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، ابراهیم برخورداری که در مونیخ آلمان مسابقات جام جهانی را پشت سر گذاشت، شاید مسیری متفاوت را نسبت به روال عادی زندگی یک قهرمان ورزشی را تجربه کرده باشد. او همچنین امیدوار است به عنوان نماینده ایران در لندن حاضر باشد.

ابراهیم برخورداری

گفت وگوی ایسنا با این تیرانداز المپیکی را در ادامه می خوانید.

* می خواستم کشتی گیر شوم از کلاس تیراندازی سر درآوردم

سال 77 بود که می خواستم کشتی گیر شوم و دو بنده و کفش کشتی خریدم و به همراه پسرعمویم به مجموعه ورزشی تختی قزوین رفتم که در کلاس کشتی ثبت نام کنم اما وقتی به آنجا رسیدم سالن کشتی بسته بود و چشمم به یک درب کوچک کنار شوفاژخانه این مجموعه ورزشی افتاد که در اصل اتاق هیات تیراندازی استان بود. وقتی دیدم سالن کشتی تعطیل است به اتاق کوچک هیات تیراندازی رفتم و در کلاس های تیراندازی ثبت نام کردم. همان جا دو بنده و کفش کشتی را به پسرعمویم دادم.

از حضورم در رشته تیراندازی دو ماه نگذشته بود که توانستم اولین مدال استانی خود که مقام سومی کشوری بود را بگیرم و پس از آن توانستم اولین مدال طلای خود را در اولین حضورم در مسابقات کشوری کسب کنم و حالا حدود 12 سال است که عضو تیم ملی هستم. خانواده ام با رشته تیراندازی آشنایی داشتند چون پدرم یک شکارچی بود و عمویم هم در رشته تپانچه مقام قهرمانی کشوری را داشت و عضو تیم ملی بود . تجربه خانوادگی توانست در روند تمرینی من تاثیر بسیار خوبی داشته باشد.

تیراندازی یک رشته سخت است که نیاز به قدرت ذهنی و تمرکز زیاد دارد. من در سالهایی که با تیراندزای آشنا شده ام از تک تک تکنیک های تیراندازی در زندگی شخصی ام هم استفاده می کنم. در تیراندازی زمانی که موفقیتی را به دست می آوری نباید تنها به برتر بودن خودت توجه کنی و در زندگی هم همین قاعده وجود دارد. در ورزش تیراندازی ممکن است یک تیرانداز حدود 1ساعت و 45 دقیقه تیر بیاندازد که این زمان نسبت به زمان بسیاری از رشته های ورزشی طولانی تر است و گاهی اوقات شرایط طوری می شود که ضربان قلب بسیار بالا می رود و این موضوع بر عملکرد یک ورزشکار تاثیر دارد.

* زمانی که می خواستم تیراندازی را کنار بگذارم سخت ترین لحظه زندگی ام بود

ورزش همیشه سختی های خودش را دارد و ناراحتی و شادی همیشه با ورزش بوده است . من تجربیاتی که در ورزش برایم سخت بوده است را جزو بدترین خاطراتم یاد می کنم که یکی از آن ها به سال 2006 و پس از برگشتن از مسابقات جهانی ایتالیا بر می گردد. زمانی که تازه درسم تمام شده بود و خدمت سربازی هم رفته بودم دیگر باید سر کار می رفتم و نمی توانستم تیراندزای کنم ، آن زمان بود که به اجبار تصمیم گرفتم تیراندازی را کنار بگذارم.

هیچ وقت فراموش نمی کنم که مسابقات جهانی ایتالیا زمانی که داشتم از سالن به سمت هتل می رفتم در مسیر به خاطر تصمیمی که گرفته بودم (کنار گذاشتن تیراندازی) گریه کردم و به هیچ کس هم نمی توانستم توضیح دهم که چرا گریه می کنم. زمانی که می خواستم تیراندازی را کنار بگذارم سخت ترین لحظه زندگی من بود . من مجبور شدم سه چهار ماه تیراندازی را کنار بگذارم و در یک شرکت به عنوان سرپرست قسمت تولید مشغول به کار شدم و پس از آن از طرف یکی از دوستانم پیشنهاد شد که در تست های آتش نشانی شرکت کنم هر چند من هم می گفتم که شرایط بدنی ام خوب نیست و احتمال قبولی ام کم است. با اصرار دوستم ثبت نام کردم و با یک هفته تمرین در تست آتش نشانی شرکت کردم و در لیست به عنوان آخرین نفر قبول شدم.

* آتش نشان شدنم اتفاق خوبی بود چون فرصت تمرین تیراندازی داشتم

اتفاق خوب این بود که در آتش نشانی 24 ساعت کار و 48 ساعت استراحت بود و من می توانستم دوباره تیراندازی کنم .حدود 6 سال در گروه امداد و نجات آتش نشان بودم و هر چند عضو تیم ملی بودم اما در این سال ها بارها و بارها در عملیات های مختلف جانم را به خطر انداخته‌ام. یکی از جالب ترین خاطراتم این است که یک باغی در قزوین آتش گرفته بود و من به همراه 14 آتش نشان دیگر هم مشغول اطفاء این آتش سوزی بودیم که ناگهان از رادیو ورزش تماس گرفتند و من هم پیش از آن قول داده بودم با آن ها مصاحبه کنم و نمی توانستم در آن لحظه شرایطم را توضیح دهم. برای همین گفتم اجازه دهید که جایم را عوض کنم. من به عنوان قهرمان تیم ملی در حالی که لباس آتش نشانی به تن داشتم مجبور شدم کمی دور تر از محل آتش سوزی بالای درخت بروم و از آنجا با رادیو ورزش صحبت کنم.

چندی پیش رییس هیات تیراندازی استان من را ترغیب کرد که با استاندار قزوین ملاقاتی داشته باشم و آنجا عنوان کردم که بعد از 55سال در استان یک تیرانداز قزوینی توانسته کسب سهمیه المپیک داشته باشد که با توجه صحبت های انجام شده استاندار دستور داد که از این به بعد با سازمان فرهنگی و ورزشی شهرداری همکاری داشته باشم و با پیگیری هایی که انجام شد قبول کردند که تا المپیک سرکار نروم و به تمریناتم برسم.

* بعد از المپیک تیراندازی را کنار نمی گذارم

بزرگترین آرزویم کسب سهیمه المپیک بود و من در تیرماه سال 90 توانستم سهمیه بگیرم هر چند کسی تصورش را نمی کرد که در مسابقات جهانی بتوانم کسب سهمیه داشته باشم. خوشبختانه این اتفاق افتاد و موفق شدم که در مسابقات جهانی مونیخ به عنوان آخرین مسابقات جهانی که سهمیه در آن توزیع می شد سومین سهمیه ایران را بعد از خانم ها جام بزرگ و احمدی برای ایران کسب کنم.

با توجه به این که بیش از یکسال از کسب سهمیه ام گذشته بسیار سخت است که خود را در آمادگی کامل نگه دارم. البته این موضوع برای خانم جام بزرگ سخت تر است چون از كسب سهمیه‌ی او حدود دو سال می‌گذرد. ما فشار بسیار زیادی را متحمل می شویم و در هر مسابقه ای که شرکت می کنیم شرایط عادی برایمان وجود ندارد و همه چیز برایمان سخت شده است چون باید خود را در اوج نگه داریم در حالی که ورزشكار یک یا دوبار به نقطه اوج خود بر می گردد اما ما حدود یکسال است که سعی کره ایم خود را در این نقطه نگه داریم.

من از نظر روحی و فنی در شرایط خوبی قرار دارم و در این مدت به جز مسابقات آزمایشی لندن عملکرد بدی نداشته ام. حتی در حال حاضر به این فکر نمی کنم که آیا به المپیک می روم یا خیر بلکه فکر می کنم در المپیک چه کاری باید انجام دهم؟ من همیشه هدف های بلند برای خود می خواهم و در این مسیر هم گام بر می دارم. سن قهرمانی در رشته تپانچه بین 35 تا 40 سال است. تجربه حرف اول را در این رشته می زند. من هم تصمیم دارم پس از المپیک از تجربه ای که در سال های اخیر کسب کرده ام در ادامه مسیر خود استفاده کنم و تیراندازی را کنار نخواهم گذاشت چون هم تجربه بیشتری را به دست آورده ام و هم شرایط برایم بهتر از گذشته خواهد بود.

* تجهیزات تیراندازی مشکل همیشگی

مهمترین مشکلات تیراندازان نداشتن تجهیزات است و هر سال تجهیزات این رشته ورزشی ارتقاء می یابد و سال به سال به روز می شود چون رقابت تیراندازی به میلی متر بستگی دارد و تجهیزات نقش اساسی را در این رابطه بازی می کند اما با توجه به تحریم هایی که نسبت به ایران وجود دارد ما با مشکلاتی در این خصوص روبرو هستیم.به طور مثال بهترین مهمات در کشور انگلیس است که قهرمانان دنیا در کارخانه های این کشور مهمات مورد نظر خود را تست می کنند اما چنین موقعیتی برای ما وجود ندارد.

* مسوولان به فکر آینده ورزشکاران ملی باشند

یکی از مشکلات ما این است که متاسفانه ورزش در کشور ما به عنوان یک شغل مطرح نیست در حالی که در کشورهای دیگر مانند چین این طور است که کسی که در تیم مل حضور دارد از دیگر شغل های خود باید استعفاء دهد چون مفتخر است که عضو تیم ملی کشورش است و جایگاه ویژه ای برای او دارند.

چنین موضوعی برای ملی پوشان در حد یک آرزو است. من ورزشکارانی را دیده ام که بعد از یک عمر قهرمانی در وضعیت خوبی قرار ندارند و حتی در رکود اجتماعی به سر می برند. آن ها که در زمان قهرمانی نتوانستند تحصیلات خود را ادامه دهند و حرفه ای به جز ورزش نداشتند پس از دوران قهرمانی خود جایگاهی در اجتماع ندارند و این موضوع یکی از دغدغه های اصلی ورزشکاران است و انتظار دارم به عنوان یک سرمایه که سال ها برایم هزینه شده است به من نگاه شود. دراین صورت قول می دهم که بهتر از قبل عمل کنم. من قهرمانی خود را ادامه خواهم داد اما مسوولان به خصوص وزارت ورزش به فکر آینده ورزشکاران ملی باشند چون بهترین سال های عمرشان را در ورزش هزینه کرده اند.

منبع:ایسنا

 




طبقه بندی: ابراهیم برخورداری، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 فروردین 1388 توسط ازگنین سفلی

نقشه ازگنین سفلی با قابلیت زوم

برای مشاهده اینجا کلیک کنید.





طبقه بندی: ازگنین سفلی در گوگل ارث، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 اردیبهشت 1387 توسط ازگنین سفلی
یکی از عجیب‌ترین روستاهای جهان در طالقان!




سکوت حکمفرماست و کسی کاری به کار کسی ندارد. در کوچه‌ها اثری از رد پای تکه‌آهن‌هایی که در شهر "خودرو" نامیده می‌شود، نیست. مردمانی که چون تابلویی نقاشی، زندگی و آداب و رسوم گذشته را در عصر ارتباطات به تصویر كشیده‌اند.

مردمان این روستا نه تنها شب‌ها پای تلویزیون نمی‌نشینند، که به شب‌نشینی هم اعتقادی ندارند. عروسی و عزا ندارند و مراسمی چون جشن تولد، سال‌گرد ازدواج و... برای آنان معنا و مفهومی ندارد.

مهمان‌نواز هستند؛ به شرطی که احدی از زنان قصد ورود به روستای آنان را نداشته باشد. همان‌طور که تا کنون کسی از دنیای بیرون، زنان آنان را ندیده است. متمول هستند و از طریق فروش زمین‌های پدری‌شان در تبریز روزگار می‌گذرانند. شناسنامه ندارند و جزو آمار جمعیت ایران به حساب نمی‌آیند! هیچ‌گونه خدمات دولتی را دریافت نمی‌کنند.

جایی که هرگونه امکانات دنیای جدید را نمی‌پذیرند

اینجا "ایستا"ست؛ مرموزترین روستای ایران! جایی که هیچ‌گونه امکانات دنیای جدید را نمی‌پذیرند و بدون آب لوله‌کشی، گاز، برق، درمانگاه، ماشین‌آلات، وسایل ارتباطی و ... زندگی می‌کنند.

گروهی از پیروان میرزا صادق مجتهد تبریزی، فقیه مشهور دوره مشروطه که با الهام از آرای تجددستیز او، چنین زندگی را در زمانه تسلط مدرنیته سامان داده‌اند.

میرزا صادق مجتهد تبریزی از فقهایی بود که در هر دو حیطه نظر و عمل، بسیار بر طرد مطلق اندیشه تجدد و دستاوردهایش تأکید می‌کرد و تا پایان عمر بر عدم جواز استفاده از ابزار تکنولوژیک و امور جدید و مدرن فتوا می‌داد.

اهالی روستای ایستا واقع در شرق طالقان اوقات شرعی نماز را با شاخصه‌های خود استخراج کرده و آغاز و پایان ماه مبارک رمضان را نیز با رؤیت خویش تعیین می‌کنند؛ به رؤیای صادقانه معتقدند؛ آنان به شدت منتظر ظهور امام مهدی (عج) هستند.

فرزندان آنان بعد از رسیدن به سن تکلیف، مختارند که با آنان زندگی کنند یا به شهر تبریز بازگردند. هیچ‌گونه فعالیت سیاسی و اجتماعی نداشته و باورهای خود را تبلیغ نمی‌کنند.

اهالی روستای ایستا شناسنامه ندارند!

اهالی روستای ایستا شناسنامه ندارند و از امکانات رفاهی جدید مانند آب لوله‌کشی، گاز، برق، تلفن، رادیو، تلویزیون و... استفاده نمی‌کنند. کودکان آن روستا به سبک سنتی و مکتب‌خانه‌ای با فراگیری دروسی همانند واجبات و محرمات فقهی، خوشنویسی و اصول عقاید، سواددار می‌شوند.

ساعت مچی و دیواری در محل زندگی "اهل توقف" وجود ندارد و سیمان و آهن در معماری خانه‌های آنان به کار نرفته است. آنان به نحو اسرارآمیزی از مردم فاصله می‌گیرند و کمتر کسی را به خانه خود راه می‌دهند. از هر نوع مظاهر مدرنیته و تکنولوژی دوری می‌کنند و با این عزلت‌گزینی و انتخاب زندگی رهبانی، هاله‌ای از شایعات و سخنان عجیب را در اطراف خود پراکنده‌اند.

اهالی بومی طالقان که به درستی نمی‌دانند اینان از کجا آمده‌اند و چه مرام و مسلکی دارند، گاه آنان را اسماعیلی‌مذهب و زمانی دراویش "ترک دنیا گفته" قلمداد می‌کنند که در انتظار ظهور امام زمان (عجل الله فرجه) هستند.

منبع:باشگاه خبرنگاران



طبقه بندی: عجایب البرز، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


(تعداد کل صفحات:8)      ...   5   6   7   8  

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به پایگاه اطلاع رسانی روستای ازگنین سفلی میباشد| ezgeninsofla.mihanblog.com

  • رمز موفقیت
  • رفتن
  • ضایعات